تبليغاتX
دبی لند
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
سلام
من زندم .
همین
|+| نوشته شده توسط یه نفر از هزار نفر در یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 6:47  
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 حتما باید عنوان داشته باشه ؟؟
باز هم طبق معمول چون اصلا حال و احوال نوشتن ندارم اومدم یه عکس بزارم و برم . ولی برای جبران تنبلیم یه پست از وبلاگ "پرسه" رو براتون میزارم که بخونین . اکیدا هم توصیه میکنم این پست رو از دست ندین.

راستش ما در طول روز از خیلی چیزا ناراحت میشیم و افسوس خیلی چیزای دیگه رو هم ممکنه بخوریم ، و لی اینکه بتونیم این افکار پریشون رو به یه متن روان و ساده در بیاریم شاید کار سختی باشه ، مخصوصا اینکه مخاطب ما هم جناب آقای پرزیدنت احمدی نژاد باشه .

اینم لینک

 عجب پارادوکسی !

|+| نوشته شده توسط یه نفر از هزار نفر در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 23:46  
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 10 اصل مهم
 
|+| نوشته شده توسط یه نفر از هزار نفر در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 و ساعت 17:9  
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 ایران
یکی از دوستان در کامنت ها نوشته بودن که من چرا نسبت به ایران نامهربانم ! . شاید درست باشه  ولی واژه مناسب ترش اینه که نسبت به مملکتم دلگیرم.

چرا؟؟ الان میگم خدمتتون .

اصولا تا حالا هیچ ملیتی رو ندیدم که اینقدر نسبت به هم بد رفتار باشن ، مردم ما به قول یه آقای جامعه شناسی که توو تلوزیون خودمون حرف میزد دچار خشونت رفتاری بدی شدن . اینو شما توو کوچه و خیابون و بازار و بانک و .... کاملا میتونین حس کنین ، درسته ؟

شما کی تو یه بانک دیدن که کارمندش به محض دیدن شما لبخند بزنه و بگه : روز به خیر ، میتونم کمکتون کنم!؟؟؟

راستش توو تهران ما به توهین هایی که هر روز بهمون میشه عادت کردیم و دیگه به نظرمون نمیاد وشاید خومون هم شدیم یه توهین کننده و این خیلییییی بده !

چرا ما هم مثل بقیه عادت نکردیم صبح به جای اینکه توو خیابون اخم کنیم و به هم تنه بزنیم ، سعی کنیم لیخند بزنیم و به هم صبح به خیر بگیم ؟؟؟؟

چند بار این تجربه رو داشتین که وقتی دارین از عرض خیابون رد میشین یه ماشین براتون ترمز کنه که شما راحت برین اونور خیابون ؟؟ شاید به اندازه انگشتهای یه دست !  ولی بارها و بارها شده آقای پیک موتوری یا مسافر کش سپر ماشینشو تا نوک دماغت میاره ، تازه کلی هم بد و بیراه تحویلت میده !.

از این مثال ها زیاده و نیازی به گفتن نیست . ولی بهتره واقع بین باشین ، ما ملت بدی شدیم به خدا ! وحشی و جنگجو و عصبی و افسرده !!!! .تنها چیزی که بلد نیستیم احترام گذاشتن به حق و حقوق دیگرانه . ولی تا دلت بخواد لجبازی و فحش خوار  مادر و کلاهبرداری و ........ بلدیم ، اونم در سطح حرفه ای !

بارها شده توو تهران مثلا گفتیم برین بیرون یه دوری بزنیم دلمون وا شه !!... جاتون خالی که رفتیم و با اعصاب صد درجه خورد تر برگشتیم و دور از جون به گـ ---- ه خوردن افتادیم!

سری قبل که داشتم برمیگشتم تهران ، توی فرودگاه امام دلم میخواست بودین و  میدیدین رفتار این مامورهای گمرک رو با مسافر ها ، انگار اونجا پادگان بود و مسافرهای بدبخت هم سربازهای صفر ! و جالبه که مسافرها هم عین مربای بالنگ نسبت به توهین های این عقده ای ها سکوت میکردن ! خب حق هم دارن میخواستن زود تر از اون خراب شده برن بیرون .

خلاصه از این حکایات زیاده ، ولی دوست عزیزم من نامهربان نیستم فقط دلم به حال خودمون میسوزه !

 

پ.ن : راستی ببخشید سالم رسیدن خودمو اعلام نکردم ؛ شرمنده ، وقت نشد .

|+| نوشته شده توسط یه نفر از هزار نفر در سه شنبه هشتم فروردین 1385 و ساعت 18:14  
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 هواپیما
اصولا هر وقت قراره سوار هواپیما بشم یه دلشوره بدی میگیرم ، فکر میکنم اگه قراره سالی یه بار یه هواپیما سقوط کنه همینیه که من تووش نشستم ، خصوصا با این اوضاع و احوالی که هواپیماهای ما دارن.از وقتی از روو باند میپره تا وقتی میشینه صد بار عکس خودمو با لبخند! توو لیست کشته شدگان روزنامه همشهری تجسم میکنم . اینم یه جور مالیخولیاییه دیگه !.
خلاصه که فردا بعد از چند ماه تهران گردی و برف و آلودگی هوا و ..... برمیگردم به دیار اعراب و باز دیدن ریخت عذاب آور این هندی ها که برام شده مثل کابووس .میگن توو امارات به مردم گفتن دعای باران بخونین بلکه باران بیاد ، مردم همه دعا کردن توو بنگلادش باروون بارید ، بعد گفتن بابا اماراتی های مواطن فقط دعا کنن ، توو ایران بارون بارید....... حکایت غریبیه !
به هرحال دعا کنین سوژه شبکه خبر نشم و زنده برسم تا بالاخره یه روزی از دست این هندی ها دق مرررررگ شم.

شب به خیر


 

|+| نوشته شده توسط یه نفر از هزار نفر در سه شنبه دوم اسفند 1384 و ساعت 3:28  
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 گناه
یه جا خوندم که نوشته بود " نبخشیدن گناه دیگران به خاطر بزرگی گناهشون نیست ، به خاطر کوچیکی قلب ماست ! ".

یه نگاه به این مورچه بنداز ! نه گناه میکنه ، نه منتظره کسی ببخشتش ..... خوش به حالش .

|+| نوشته شده توسط یه نفر از هزار نفر در شنبه بیست و دوم بهمن 1384 و ساعت 19:38  
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 عکس
باور کن يه عکس قشنگ از هزار تا کلمه با ارزش تره !
متاسفانه سايت عکاس يادم نيست .
عيدتون هم مبارک
 

 
 
|+| نوشته شده توسط یه نفر از هزار نفر در پنجشنبه بیست و نهم دی 1384 و ساعت 15:20  
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 برف در تهران
واقعا هيچ چيز لذت بخش تر از اين نيست که وقتي داره برف مياد بشيني کنار پنجره ، ليوان چايي داغ هم دستت باشه ، يه موزيک قشنگ هم گوش کني . حالا دو حالت داره ! يا به عشق و عاشقيت و چيزايي که خوشحالت ميکنه فکر ميکني و کيفت دو برابر ميشه ! يا به اين فکر ميکني که در همون لحظه چند نفر (در ايران بخونيد چند ميليون نفر !!!) سقف بالا سرشون نيست و دارن از سرما جون ميدن !

 

|+| نوشته شده توسط یه نفر از هزار نفر در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384 و ساعت 21:33